حسن حسن زاده آملى
238
هزار و يك كلمه (فارسى)
يكى بىدست ، يكى بىپا ، يكى بىچشم ، يكى بىسر ، يكى با هفت چشم ، يكى با ده سر و هكذا ، و آن كه صحيح و درست متولد مىشود در بين آنها بسيار نادر باشد . پس احتمال ذيمقراطيس مثل اين است كه شخصى ببيند كتابى چاپ شده و اوراق آن با نمرهبندى صحيح مجلد گرديده احتمال بدهد كه باد همه نوع كاغذها را به اين طرف و آن طرف برده اتفاقا يكى از دفعات گذرش به مطبعه افتاده ، آن را روى حروف پهن كرده و دو مرتبه برگردانيده است ! ! گفتن اين احتمال آسان ولى باور كردنش مشكل است . علاوه بر اين بعضى حكمتها در خلقت به كار رفته كه با تركيب ذرات ارتباطى ندارد مثل آن كه طفل به محض تولد تا پستان در دهانش مىگذارند مىمكد بدون آن كه بداند شير غذاى اوست . و همچنين وقتى مىخواهند او را از آغوش رها كنند از ترس اين كه بيفتد گريبان مادر را مىگيرد با اين كه تعقل معنى مرگ را نكرده از آن خوف دارد . فرضا تركيب ذرّات به بخت و اتفاق ، هيئت و وضع اعضاى جسمانى را درست كند اين مصالح معنوى را نمىتوان به شكل و تركيب ذرات نسبت داد . دليل هفتم از قانون اخلاقى ( preuve de la loi morale ) مىگويند : اول كسى كه از اين راه استدلال كرده سقراط بود ، و كانت فيلسوف آلمانى بر آن اعتماد كرده مىگويد : ما در وجدان خود مىيابيم كه بعضى افعال حسن و بعضى قبيح است و اگر افعال حسنه را مرتكب شويم مستحق تمجيد و تحسين و اگر افعال قبيحه را به جا آوريم مستحق سرزنش و ملامتيم . پس يك قانونى موجود است و مقنّن آن خود ما نيستيم ؛ زيرا كه اگر خود ما بوديم مىتوانستيم آن را تغيير دهيم با اين كه اگر ما قرار بگذاريم كه سرقت و قتل كار خوبى است باز پيش خود حس مىكنيم كه مخالف قانون صحيح رفتار كردهايم ، و قانون به حال خود باقى است ، و چون مقنّن اين قوانين خود ما نيستيم لابد قوّهء غير ما - يعنى واجب الوجود - است كه وضع كرده و به ما الهام نموده است .